ستاره بغضتو بشكن، آدما همه غريبن
آدما رو بوم احساس همه شون رنگ فريبن
ستاره اشكاتو پاك كن، آدما وفا ندارن
واسه رفتن و شكستن پشت هم دليل ميارن
ستاره غصه نداره، هيشكي عاشق نمي مونه
نمي بيني كه قناري هميشه از غم ميخونه
ستاره اشك چشاتو جا نذار رو برگ گيلاس
اينجا توي شهر غربت آدما ندارن احساس
ستاره اشكاتو پاك كن، نذار اشكاتو ببينن
اونا ميخوان از دل شب ستاره ها رو بچينن
ستاره خبر ندارن كه دلت گلايه داره
نمي دونن از نگاهت مي تونه بارون بباره
ستاره چشمك چشمات اونا رو ديوونه كرده
واسه داشتن نگاهت عشقش رو بهونه كرده
ستاره چشماتو ميخواد ميدونم قصه همينه
نمي دونن كه يه قلبِ شيشه اي داري تو سينه
ستاره حرف من و تو يكيه بشين كنارم
منم از سردي قلب آدما گلايه دارم
ستاره دارن تو كوچه ميخونن دنيا قشنگه
اونا حتي نمي دونن دنيا با ما سر جنگه
ستاره ببين نگاهم مثله قلب تو شكسته
ستاره رو قلب مردم دل من درها رو بسته
 
افلاطون می گه:
اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری زیاد جدی نگیرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که دیدنه،
اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه

دوست دارم بدانم بعد از مرگم اولین قطره اشک از چشمان چه کسی سرازیر می شود
وآخرین کسی که فراموشم می کند چه کسی است ؟
یکی داشت یکی نداشت
توی جنگلی که درختی نداشت شکار چی ای رفت کع تفنگ نداشت
آهویی شکار کرد که سد نداشت پخت با چراغی که فیتیله نداشت
خورد با دندون های که وجود نداشت
آره بچه خوب این قصه سر و ته نداشت
چون نویسندش دست نداشت
شنوندش گوش نداشت
وخوانندش لب نداشت
ولی ارزش میخ کردن و داشت .
|