تبليغاتX
زندگی را تجربه کن


زندگی را تجربه کن






آثار بجامانده از دو عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:
 

عشق را چگونه توصیف کنیم؟

 

 

 

بجاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني

امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن

به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم مي ريزي

امروز با تبسمي شادم کن

به جاي متن هاي تسليت که فردا برايم مي نويسي

امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم کن

 من امروز به تو نياز دارم نه فردا


چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت روازت دزديد

و به جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داد ذل بزني

و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت شي حس كني كه هنوزم دوسش داري

چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديواري تكيه بدي

كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده

چقدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني

اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي

چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه

 اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه كه هنوزم دوسش داري

چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني

و هزار بار تو خودت بشكني و اونوقت آروم زير لب بگي

گل من باغچه نو مبارك


 

زندگي شطرنج دنيا و دل است

زندگي سوختن و ساختن است

زندگي بي سبب تجربه آموختن است

زندگي كهنه قماري بيش نيست

اين چه قماري است كه هميشه باختن است


 

 

 

ديدی                                عشقی

نبود در تار و پودش           ديدی گفت عاشقه عاشق

  نبودش     

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردی نمونده پيشت، ديدی رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جای كفتر و  گنجشك  كلاغای

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توی دنيای خاموشی  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشی  ،  شده كارش فراموشی  ،  ديگه  بارون  نمی

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستی  توی  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم كه تو می دونی،سرخاك

تو می ميرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گيرم

دل از

تو

 


نويسنده: S&M مورخ: در ساعت: 16:32
      |+|

گل و خار
بزن باران شاید تو خاموشم کنی

غنچه از خواب پرید

 

و گلی تازه به دنیا آمد

 

خار خندید و به گل گفت :سلام

 

و جوابی نشنید

 

خار رنجید ولی هیچ نگفت

 

ساعتی چند گذشت

 

گل چه زیبا شده بود

 

دست بی رحمی آمد نزدیک

 

گل سراسیمه زوحشت افسرد

 

لیکن آن خار در آن دست خلید

 

وگل از مرگ رهید

 

صبح فردا که رسید

 

خار با شبنمی از خواب پرید

 

گل صمیمانه به خار گفت: سلام

باز باران اما بی ترانه

ديروز...

بازباران با ترانه با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه ...


و اما امروز...


بـــــاز بــــاران بــــــی تــــرانــــــــــــــــه

بـــا تمــــام بـــي کسي هـاي شبـــانــــه

 مي خورد بــــر مـــــرد تــنـــــــها

مي چکــد بـر فـــرش خـانــــــه

بازمي آيـــد صداي چــــک چـــک غــم

بـازماتــم من بـــه پشت شيشه ي تنهايي افتــــــاده

 نمي دانم ٬نمي فهمم کجـاي قطره هاي بـــي کسي زيـبــاست؟

نمي فهمم٬ چرا مردم نمي فهمند که آن کودک٬ که زير ضربه شلاق باران

                         سخت مي لرزد کجاي ذلتش زيباست؟

عاشق بودن را با تمام مکافاتش دوست دارم 

سوختم باران بزن شايد تو خاموشم کني

شايــد امشب سوزش اين زخم ها را کم کني

 آه باران من سراپاي وجودم آتش است 

 پس بــزن باران بزن شايد تـو خاموشم کني

 


نويسنده: S&M مورخ: در ساعت: 11:23
      |+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
سفارش قالب & بهترین قالبها & داریوش قالبساز