تبليغاتX
زندگی را تجربه کن


زندگی را تجربه کن






آثار بجامانده از دو عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:
 

ستاره غریب
زمین فتنه گر

ای ستاره ها که از جهان دور ، چشمتان به چشم بی فروغ ماست

نامی از زمین و از بشر شنیده ای؟در میان آبی زلال آسمان

موج دود و خون و خون وآتشی ندیده اید؟

این غبار محتنی که در دل فضاست، این دیار وحشتی که در فضا رهاست

این سرای ظلمتی که آشیان ماست، در بی تباهی شماست !

گوش تان اگر به ناله من آشناست ،از سفینه ای که میرود به سوی ماه

از مسافری که میرسد زگرد راه ،از زمین فتنه گذر حذر کنید

پای این بشر اگر به آسمان رسد ،روزگارتان چو روزگار ما سیاست

ای ستاره ای مه پیش دیده منی ،باورت نمی شود که در زمین

هر کجا به هر کسی که میرسی ،خنجری میان مشت خود نهفته است

پشت هر شکوفه تبسمی ،خار جانگزای حیلیه ای شکفته است

آنکه با تو میزند صلای مهر ،جز به فکر غارت دل تو نیست

گر چراغ روشنی به راه توست ،چشم گرگ جاودان گرسنه ایست

ای ستاره ما سلام مان بهانه است،عشق مان دروغ جاودانه است

در زمین زبان حق بریده اند ،حق زبان تازیانه است

وانکه با تو صادقانه درد دل کند ،های های گریه شبانه است

ای ستاره باورت نمی شود ،در میان باغ بی ترانه زمین

ساقه های سبز آشتی شکسته است ،لاله های سرخ دوستی فسرده است

غنچه های نورس امید ،لب به خنده وا نکرده مرده است

پرچم بلند سرو راستی ،سر به خاک غم سپرده است

ای ستاره باورت نمی شود ،آن سپیده دم که با صفا و ناز

در فضای بی کرانه می دمید ،دیگر از زمین رمیده است

این سپیده ها سپیده نیست ،رنگ چهره زمین پریده است

آن شقایق شفق که می شکفت ،عصر ها میان موج نور

دامن از زمین کشیده است ،سرخی و کبودی افق

دود و آتش به آسمان رسیده است

قلب مردم به خاک و خون تپیده است

ابرهای روشنی که چون حریر،بستر عروس ماه بود ،پنبه های داغ های کهنه است

ای ستاره ای ستاره غریب ،از بشر مپرس و از زمین مپرس ،زیر نعره گلوله های آتشین

از صفای گونه های آتشین مپرس؛زیر شکنجه های دردناک ،از زوال چهره های نازنین مپرس

پیش چشم کودکان بی پناه ،از نگاه مادران شرمگین مپرس

در جهنمی که از جهان جداست،در جهنمی که پیش دیده خداست

از لعیب کوره ها و کوه نعش ها ،از غریو زنده ها میان مرده ها

بیش از این مپرس

ای ستاره ای ستاره غریب

ما اگر زخاطر خدا نرفته ایم ،پس چرا به دادمان نمی رسد ؟

ما صدای گریه مان به آسمان رسید ،از خدا چرا صدا نمی رسد؟

بگذریم از این ترانه های درد ،بگذریم از این فسانه های تلخ

بگذر از من ای ستاره شب گذشت

قصه سیاه مردم زمین ،بسته راه ناز خواب تو

می گریزد از فغان سرد من ،گوش از ترانه بی نیاز تو

ای که دست من به دامنت نمی رسد ،اشک من به دامن تو می چکد

با نسیم دلکش سحر ،چشم خسته تو بسته می شود

بی تو در حصار این شب سیاه ،عقده های گریه شبانه ام ،در گلو شکسته می شود

ای ستاره ای ستاره غریب شب بخیر...


نويسنده: S&M مورخ: در ساعت: 15:10
      |+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
سفارش قالب & بهترین قالبها & داریوش قالبساز